![]() |
![]() |
|
| هر چه می خواهد دل تنگت بگو |
|
و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد کاش واژه عشق آنقدر با لبها آشنا بود که برای بیانش به شهامت نیازی نبود کاش دلها آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد کاش شمع حقیقت محبت را در تقوای بال پر سوز پروانه می دید و او را باور می کرد کاش مهتاب با کوچه های شب آشنا بود و احساس غریبی نمی کرد کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرف سکوت را نمی شکست کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ آن به دست خزان سپرده نمی شد و بلاخره کاش: مرگ معنی عشق را می فهمید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:33 توسط نرگس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو با این دل کندن کجا ...رفتی بی من ...هنوووز می شینم به هوای دیدن تو بیا ...که رها شم از این همه درد ، که صدا شم از این شب سرد... که تموم بشه فاصله ها بیا ...که من از تو خسته ترم ،که من از من بی خبرم به هوای خونه ...بیا ...تا پیدا شم ...نذار تنها باشم هنوووز مشینم به هوای دیدن تو به شب رسیدن تو ...به هوای دیدن تو ...تو شب رسیدن تو... |
| پیوندها |
|
شکوه ایستادن مری بلاگ اشک عشق مریم آنلاین داداشی محمد رضا صدای آشنا داداشی آباد داداشی حسین آبجی افسانه |
|
RSS
|