![]() |
![]() |
|
| هر چه می خواهد دل تنگت بگو |
شاید اینبار نامه ای پر از باران برایت بنویسم وقتی که به هوای شنیدن نوایت ، قلب ابرها هم تند تند می تپد یاد و وجود تو مانند چیزی شبیه باران بر لبهای خشک و ترک زده ام لیز می خورد.... در حالی که نمی دانم چند جفت گیلاس از درخت پیر همسایه افتاده و از ستاره های سوخته چند نسل دیگر باقیست ...... محبوبم ، اشکهایم را پاک کن زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ماراخادم خود ساخته موهبت صبوری و شکیباییی را هم به ما ارزانی می دارد............ اشکهایم را پاک کن و آرامشم ده چراکه ما با عشق میثــــاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری ،تلخی بینوایی و درد جدایی را تاب می آوریم ........ پس به همان عشق سوگند میخورم که تنهاخودش راتک ستاره تنهایی زندگیـم دانم و نه هیچکس دیگر را مگر عشقی پاک که او بر من هدیه کند .....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:24 توسط نرگس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو با این دل کندن کجا ...رفتی بی من ...هنوووز می شینم به هوای دیدن تو بیا ...که رها شم از این همه درد ، که صدا شم از این شب سرد... که تموم بشه فاصله ها بیا ...که من از تو خسته ترم ،که من از من بی خبرم به هوای خونه ...بیا ...تا پیدا شم ...نذار تنها باشم هنوووز مشینم به هوای دیدن تو به شب رسیدن تو ...به هوای دیدن تو ...تو شب رسیدن تو... |
| پیوندها |
|
شکوه ایستادن مری بلاگ اشک عشق مریم آنلاین داداشی محمد رضا صدای آشنا داداشی آباد داداشی حسین آبجی افسانه |
|
RSS
|