![]() |
![]() |
|
| هر چه می خواهد دل تنگت بگو |
|
گفته بودی که می آیی به شوق آمدنت آتشی در دلم افروختم تا چراغ راهت باشد آتش سوخت و خاکستر شد به همراهش دلم هم! اما... تو نیامدی......... هیچ زمانی خود را لایق آن ندیدم ، که بخواهم بر خوابم آیی ، یا روز و شبی بی خبر در لباس عابری دستانم را بگیری ، سلامم گویی ... هیچ وقت لایق آن نبودم که خود را از منتظران خالص تو بدانم ، ناپاکی های پیکر خستهء من ، فراتر از عظمت وجود توست ... مولایم ای آخرین منجی تورا انتظار می کشم انتظار.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:54 توسط نرگس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با من غریبگی نکن با من که در گیر توام چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توهم ...... |
| پیوندها |
|
شکوه ایستادن مری بلاگ اشک عشق مریم آنلاین داداشی محمد رضا صدای آشنا داداشی آباد داداشی حسین آبجی افسانه |
|
RSS
|