تبليغاتX
راز گل یاس
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
 

انگارهمین دیروز بودکه مریم بهم زنگ زدو گفت  نتایج دانشگاه رو زدن ...

انگار همین دیروز بود که من دوباره خدا رو سپاس میگفتم که از تلاشم نتیجه گرفتم

انگار همین دیروز بود که ترم اول کارشناسی شروع میشد، اما این بار بدون مریم ، بدون مرضیه

انگار همین دیروز بودکه فاطمه رو به عنوان نماینده دخترا و رشیدرو به عنوان نماینده پسراانتخاب کردیم

انگار همین دیروز بود که سمیه می گفت شوهر گیر نمیاد حالا چه کار کنیم(و ما می زدیم زیر خنده  )

انگار همین دیروز بود که همه می گفتیم  : یعنی میشه  مباحث رو پاس کنیم ؟ (از دست صادق زاده )

انگار همین دیروز بود که منو عاطفه به زکاوت چشمی حسودی کردیمو اون بیچاره مباحث افتاد...

انگار همین دیروز بود که همه پشت در سایت منتظر گلابپور بودیم که امتحانو  کنسل کنه اما اینکارو نکرد

انگار همین دیروز بود که استاد فرامرزی پایه خندیدنو تو کلاس مهیا می کرد و به قول خودش حرکات موزون در می آورد

و انگارو انگارو انگار......

وانگار همین دیروز بود که همه چیز شروع شد...

 

 

و امروز... چقدر زود همه چیز تموم شد ...دقیقآ مثل دوران کاردانی (که خیلی زودتر ازهمیشه تموم شد )

و امروز من به مریم  زنگ زدم و گفتم نتایج دانشگاه رو زدن ....

و امروز مریم هم خدارو شکر می کرد که وارد دانشگاه میشه اما اینبار بدون من ، بدون مرضیه

و امروز فاطمه و رشید زوج خوشبخت کلاس ما شدن (و ما یه جشن کوچیک گرفتیم )

و امروز سمیه هم در کنار همکلاسی دیگمون آقای تفرشی  دیگر زوج خوشبخت کلاس ماست و نگران شوهر نیست

و امروز لیدا  صاحب دختری به نام ثنا و خدیجه صاحب دختری به نام غزل شد و ما دوباره شیرینی خوردیم

و امروز  دوباره از هم جدا شدیم (مثل کاردانی)

 و امروز دوباره دلتنگم ... و دلم برای همه چیز تنگ خواهد شد.....برای همه چیز

 وامروز دوباره بر این پایان خدا را سپاسگذارم....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:26  توسط نرگس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ


تو با این دل کندن کجا ...رفتی بی من ...هنوووز می شینم به هوای دیدن تو
بیا ...که رها شم از این همه درد ، که صدا شم از این شب سرد... که تموم بشه فاصله ها
بیا ...که من از تو خسته ترم ،که من از من بی خبرم
به هوای خونه ...بیا ...تا پیدا شم ...نذار تنها باشم
هنوووز مشینم به هوای دیدن تو
به شب رسیدن تو ...به هوای دیدن تو ...تو شب رسیدن تو...

نوشته های پیشین
آذر 1388
مرداد 1388
بهمن 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
شکوه ایستادن
مری بلاگ
اشک عشق
مریم آنلاین
داداشی محمد رضا
صدای آشنا
داداشی آباد
داداشی حسین
آبجی افسانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان