![]() |
![]() |
|
| هر چه می خواهد دل تنگت بگو |
|
همه منتظریم .........چشم به افق دوخته ایم ........اشک در چشمانمان حلقه زده زمین و آسمان از این همه ظلم و ستم به ستوه اومده .تو کجایی........ یاس نرگس چقدردلم برای آمدنت بی صبرانه می تپدبغض پنهانم پشت حصارحنجره ام زندانی شده کاش می آمدی و بغضم را می شکستی ... امروز دستانم را به سوی آسمان بی کران دراز می کنم و اینک دستانم تا آسمان قد می کشند و از چشمانم دریای اشک جاری می شود . چشمانم را می بندم و به
پرنده خیالم اجازه می دهم تا اوج آسمان رویا هایم پر بزند .... تا چشم کار می کند بیابان است ، خار و ریگهای داغ که پاهای برهنه ام را میسوزاند از فرط درماندگی فریاد می زنم مگر تو نبودی که می گفتی در انتهای همین جاده تو را خواهم یافت پس چرا هر چه می روم بیشتر درمانده می شوم پس چرا این جاده
پایانی ندارد می خواهم از عمق وجودم فریاد بزنم : ای سبزترین غزل من اگر بیایی خاک پایت را سرمه چشمانم می کنم ... پس
همچنانمنتظر طلوع سبزت می مانم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 23:57 توسط نرگس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با من غریبگی نکن با من که در گیر توام چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توهم ...... |
| پیوندها |
|
شکوه ایستادن مری بلاگ اشک عشق مریم آنلاین داداشی محمد رضا صدای آشنا داداشی آباد داداشی حسین آبجی افسانه |
|
RSS
|