تبليغاتX
راز گل یاس - فقط خدا و بس
هر چه می خواهد دل تنگت بگو

شاید اینبار نامه ای پر از باران برایت بنویسم

وقتی که به هوای شنیدن نوایت ، قلب ابرها هم تند تند می تپد

یاد و وجود تو مانند چیزی شبیه باران

بر لبهای خشک و ترک زده ام لیز می خورد....

در حالی که نمی دانم چند جفت گیلاس از درخت پیر همسایه افتاده

و از ستاره های سوخته چند نسل دیگر باقیست ......

محبوبم ، اشکهایم را پاک کن زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ماراخادم

خود ساخته موهبت صبوری و شکیباییی را هم به ما ارزانی می دارد............

اشکهایم را پاک کن و آرامشم ده چراکه ما با عشق میثــــاق بسته ایم و برای آن

عشق است که رنج نداری ،تلخی بینوایی و درد جدایی را تاب می آوریم ........

پس به همان عشق سوگند میخورم که تنهاخودش راتک ستاره تنهایی زندگیـم

دانم و نه هیچکس دیگر را مگر عشقی پاک که او بر من هدیه کند .....

                        خدایم ، عاشقانه می پرستمت ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:24  توسط نرگس |